تبليغاتX
طبیعت و حیات وحش
 بختگان

بختگان يك درياچه فصلي نيست

كامبيز بهرام سلطاني كه يكي از كارشناسان قديمي و برجسته در حوزه محيط زيست ايران است در باره فصلي يا دائمي بودن درياچه بختگان مي‌گويد: هرگاه فرض شود كه رودخانه كر و شاخه‌هاي اصلي منشعب از آن، رودخانه‌هايي دائمي هستند (كه فرضي درست است) و نيز بازهم فرض شود كه، مجموعه اين رودخانه‌ها به درياچه بختگان منتهي مي‌شوند (كه باز هم فرضيه درستي است)، در اين صورت نمي‌توان درياچه بختگان را در شمار درياچه‌هاي موقت قرار داد.

در مورد درياچه طشك نيز مي‌توان به همين ترتيب استدلا‌ل نمود ؛ درياچه طشك نيز بخشي از آب خود را از رودخانه كر (سرريز بختگان ) و بخش مهمتري را از چشمه گمبان دريافت مي‌كند. بنابراين پرسش نخست مبني بر اينكه <اگر آب رودخانه كر، بدون هرمانعي به درياچه بختگان مي‌رسيد، بازهم درياچه خشك مي‌شد> منفي است. ‌

به اعتقاد او مباحثي كه در زمينه فصلي بودن دو درياچه در جريان است، عموما - با يا بدون ذكر مأخذ - متكي بر تحقيقات دانيل كريسنلي <مطالعه ژئومرفولوژي و آب و هواي گذشته پلا‌ياهاي ايران> است كه حدود سال‌هاي 1965 ( تقريبا اواسط دهه 1340 خورشيدي) به انجام رسيده و نخست در سال 1350 توسط سازمان جغرافيايي كشور و سپس در سال 1381 با عنوان <كويرهاي ايران و خصوصيات ژئومرفولوژيك و پالئوكليماتولوژي آن> مجددا انتشار يافته است. عنوان اصلي اين مطالعات عبارت بوده است از: A geomorphlogical and Palaeoclimatologicalstudy of the Playas of Iran كه در سال 1970 انتشار يافته است.

وي مي‌نويسد: اولا‌ بايد ياد آور شد، دانيل كرينسلي در مطالعات خود، نه از كوير، بلكه از پلا‌ياي ني‌ريز صحبت كرده است ؛ در ترجمه 1381 اثر كرينسلي پلا‌يا معادل كوير ترجمه شده كه اين دو را نمي‌توان معادل يكديگر دانست.

در مورد نظريه‌هانس بوبك كه كرينسلي براي تاييد نظريه خود بر تحقيقات وي تكيه مي‌كند، بايد گفت، او مكان درياچه بختگان و طشك را اشتباه گرفته است، چنانچه مي‌نويسد <در اين تاريخ عمق درياچه بختگان با درياچه جنوبي فقط يك متر بوده است.>

اين در حالي است كه دو درياچه طشك و بختگان حداقل از دوره عضدالدوله ديلمي كه بند امير يا عضدي در زمان او احداث شده است، داراي نام و هويت مشخص بوده‌اند. چنانچه مقدسي كه در دوران ساخت بند امير مي‌زيسته مي‌نويسد: <درياچه بختگان كه رود كر بدان مي‌ريزد، اگرچه امروز اطراف آن بياباني است، در قرون وسطي محاط به دهكده‌ها و شهرهاي آباد بوده است. اين درياچه خود مركب از دو درياچه متصل است كه در قرون وسطي درياچه جنوبي را بختگان و شمالي را باسفويه يا چوپانان مي‌ناميدند.> بديهي است كه درياچه باسفويه يا چوپانان، همان طشك امروزي است و بدين ترتيب‌هانس بوبك در قضاوت خود دچار اشتباه شده است. ضمنا در مورد گفته مقدسي در اين زمينه كه <اين درياچه خود مركب از دو درياچه متصل است > بايد دقت كافي شود.

اما در زمينه نظريه فصلي بودن درياچه‌ها كه كرينسلي بر آن تاكيد دارد، نام برده خود بدين نكته اشاره مي‌كند كه <در خشكي اخير اين درياچه‌ها استفاده فوق‌العاده زياد آب در زمان اخير نيز شريك است و نمي‌توان آن را ناديده گرفت >، ولي خود در ادامه بحث از پرداختن عميق‌تر به اين مقوله خودداري كرده و <آن را ناديده > گرفته است.

در حالي‌كه احداث سازه‌هاي آبي و از اين طريق دامن زدن به مصرف هرچه بيشتر آب، نقشي كليدي در تبديل درياچه‌هاي طشك و بختگان به پلا‌ياهاي مورد بررسي كرينسلي داشته و دارند. بر اين مبنا در بهترين حالت مي‌توان از <پلا‌ياهاي انسان ساخت> ياد كرد و نه پلا‌ياهايي كه محصول فرآيندهاي زمين شناختي و ژئومرفولوژيك - پلا‌ياهاي واقعي - بوده و در تكوين و شكل‌گيري آنها انسان دخالتي نداشته است.

نمونه پيشرفته‌تر درياچه‌هاي طشك و بختگان، وضعيتي است كه تالاب‌هاي‌هامون، به ويژه‌هامون صابري و‌هامون هيرمند، بدان گرفتار آمده‌اند؛ پهنه‌اي كه در گذشته اي نه چندان دور، چشم‌اندازي تالا‌بي را به نمايش مي‌گذاشت، امروزه به بيابان و در بخش‌هايي، به كوير واقعي تبديل شده است.

به نظر مي‌رسد، جهت تفكيك پلا‌ياها، بيابان‌ها و كويرهاي واقعي، از آنچه كه محصول دخالت‌هاي انسان است، لا‌زم و ضروري است كه از صفت <‌انسان ساخت> استفاده شود، تا روشن شود كه، پديده‌هايي اين چنين محصول فرآيندهاي زمين شناختي و ژئومرفولوژيك نمي‌باشند. 

وب سایت اطلاع رسانی اعتماد ملی//www.roozna.com


|+| نوشته شده توسط آرش در شنبه دهم شهریور 1386 و ساعت 9:13